امروز: پنج شنبه, ۰۲ آذر ۱۳۹۶
کد خبر: 2926
تاریخ انتشار: دوشنبه, ۲۷ بهمن ۱۳۹۳ ۱۹:۱۵
دسته: میمه
پرینت
ایمیل

سيماي تاريخي شهر ميمه

بدون شک ، قومي که از شمال فلات ايران به سمت جنوب مهاجرت کرده از نژاد آريائي بوده اند که در سرزمين گسترده و پهن ايران پراکنده شده ، قسمتي به سمت نواحي مرکزي جلگه فعلي ايران رفته و بسته به محل جغرافيائي در نواحي مستعد کشاورزي سکونت گزيده اند و قسمتي نيز به سمت غرب جلگه فعلي ايران با همان مشخصات جغرافيائي ، مهاجرت و سکونت گزيده اند .
قومي که درناحيه مرکزي ايران پراکنده شده اند درکتب تاريخي به همين نام يعني قوم ناحيه مرکزي خوانده مي شوند . ناحيه مرکزي ، ناحيه نسبتاً وسيعي است که در اطراف رشته کوه کرکس و به ويژه در قسمت غربي آن و در حاشيه کوير مرکزي ايران واقع است . در شمال از شهرستان دليجان گرفته تا جنوب به يزد و نواحي اطراف آن منتهي مي شود . گر چه مهاجران غربي جلگه فعلي ايران با افراد ناحيه مرکزي مشترکات بسياري دارند ولي روشن است که از همان نخست مسيرهاي مهاجرت اين قوم تازه وارد در کنار رشته کوههاي بزرگ و نسبتاً بزرگ از هم فاصله گرفته و پراکنده شده و از استان کردستان ، کرمانشاه ، لرستان ، ايلام تا نواحي چهارمحال و بختياري سکنا گزيده اند .

ناحيه مرکزي ، شامل شهرها و روستاهاي متعددي مي شود که از شمال به جنوب مي توان از نواحي زير نام برد :
شهرستان دليجان ، روستاهاي قالهر ، جاسب ، ويدوجا ، ويدوج ، نراق ، ازوار ، برزک ، تجره ، پنداس ، ورکان ، آزران ، آرنجن ، ميمه ، جوشقان قالي ، کامو ، کلوخ ، قهرورد ، گلستانه ، کج گون ، وزوان ، رباط آغا کمال ، چغاده ، مراوند ، حمزاوه ، ازون ، زياد آباد ، ونداده ، ابيانه ، الزگ ، جوينان ، چوکان بعضي روستاهاي گز و برخوار ، جوشقان ورزنه ، نائين ، ورزنه گاو خوني ، اژيه ، بافران ، زواره ، مهاباد ، بادرود ، کوهپايه ، اردکان ،  اردستان ، نطنز و روستاهاي تابعه .
زبان مردم تمام اين مناطق و زردشتيان استان يزد ريشه مشترک دارد و از زبان اوستائي و فارسي باستان نشات گرفته است . در گذشته منطقه اي که اکنون "ميمه" ناميده مي شود - در فلات مرکزي ايران ، بين استان اصفهان و استان مرکزي - چون در دامنه شرقي کوههاي زاگرس و دامنه غربي رشته کوه کرکس قرار داشت ناحيه آب خيز و جلگه حاصلخيزي بوده و در بسياري از نقاط اين منطقه بخصوص در قسمت شرق آن رودها و چشمه هاي بسياري جاري بوده است  نظير چشمه کامو ، چشمه بزرگ جوشقان قالي ، چشمه هاي حمزاوه ، ابيانه و غيره که هم اکنون نيز بعضي از آنها در مناطق کوهستاني نظير چشمه کامو جاري است .
در گذشته سطح ايستايي آبهاي زيرزميني در دشت ميمه در بعضي نقاط آنقدر سطحي و بالا بود که کودکان با کندن خاک زمين که براي تفريح و بازي انجام مي شد چشمه مي يافتند و در عالم کودکانه خود مالک مي شدند و اين يکي از بازيهاي مرسوم و موجود اين منطقه بشمار مي رفت .
 


به هر صورت از يک طرف به لحاظ موقعيت نسبتاً مسطح منطقه ، حاصل خيزي دشتهاي گوناگون آن و وجود چشمه سارها و از طرف ديگر به خاطر سوق الجيشي بودن منطقه که گذرگاهي چهار سويه به سمت شمال ، جنوب ، شرق و غرب داشته - راههاي موجود در سطح منطقه اين نکته را تائيد مي کند - عده اي از افراد قوم مذکور در اين منطقه سکنا گزيده اند .
در گذشته هاي دور و نزديک اين منطقه در حکم گلوگاه ارتباطي بين شمال و جنوب ، شرق و غرب فلات ايران بوده و آثار راههاي موجود در گذشته هنوز هم در منطقه باقيست . از جمله راه معروف به درشکه که شمال کشور را به جنوب متصل مي کرده ، از شمال منطقه ميمه مي گذشته ، راه فريدون به گلپايگان ( از فارس تا همدان ) ، راه اصفهان به کاشان و نواحي حاشيه کوير تا استان خراسان ، راه اصفهان به قم ، شاهراه صفويه * ( راه ارتباطي بين شمال و جنوب کشور ) همچنين راه هاي مال رو فراوان که از مهمترين آنها راهي بوده که جاده معروف ابريشم را از طريق سمنان به کاشان ، ميمه و به سمت غرب کشور تا مرز عراق وصل مي کرده است و تا شهر کربلا ادامه داشته است.
*( شاهراه صفويه از اصفهان به چال سياه ، علويجه ، علي آباد ، ونداد ، رباط آغا کمال ، روستاي سه ، قهرود ، گبرآباد و کاشان و تا ... آستارا مي رسيد.
* راه فريدون به گلپايگان : از همدان به اراک ، گلپايگان ، ميمه ، ازون ، علي آباد ، عربستان ، علويجه و ... فريدن تا تخت جمشيد ادامه داشته است . راهي که اسکندر از آن گذشته است . )
طبق بررسيهاي انجام يافته نخستين فردي که در اين منطقه نامي از وي به ما رسيده فردي بنام بهمن (1) بوده که از سرداران سپاه هخامنشي است .ساکنان اوليه اين ناحيه همان سپاهيان هخامنشي بوده اند که براي ارتباط بين جنوب و غرب ( فارس و بيستون ) از اين ناحيه بعنوان پست حفاظت دولتي استفاده مي کرده اند . بعدها اين منطقه بصورت يک اردوگاه بزرگ دولتي در آمده که قسمتي از سپاهيان بهمن ابن اسفنديار در آن بطور دائم اقامت يافته اند . وجود سطح وسيعي از دشتهاي جلگه اي و مرغوبيت خاک کشاورزي منطقه از يک سو ، عدم کفايت چشمه سارهاي منطقه و خشکسالي احتمالي ، سپاهيان بهمن را بر آن واداشته تا بخاطر جبران کمبود آب و افزايش مقدار بازدهي آب ، متفکرانه قناتي به طول چندين کيلومتر در دامنه غربي رشته کوه کرکس حفر نمايند که در نوع خود بي نظير و منحصر بفرد است .
هنوز هم بعد از گذشت دو هزار و پانصد وچند سال از آب آن کاسته نشده و همچنان جاري است . قنات مذکور به يمن و مبارکي و بنابر اعتقادات ديني زردشتيان آن زمان " مزدا آباد" يا " اهورامزدا آباد " ناميده شده است . هم اکنون نيز با اندکي تحريف به همين نام خوانده مي شود .(2)

از اين رو نام اوليه شمالي ترين روستاي منطقه اي که ذکر آن رفت "مزداآباد" يا "اهورامزدا آباد" بوده است . با وجود چنين نعمت عظيمي بالطبع کشاورزي رونق بيشتري يافته تا کفايت مواد غذائي اردوگاه را فراهم سازد . از جمله موارد مورد احتياج و شايد تا حدي لازم و ضروري وقت " مي " و شراب بوده که علاوه بر مصرف آن در نزد سرداران و لشگريان بصورت تفرج آميز ، در مراسم ديني زردشتيان نيز اهميت ويژه اي داشته است . از اين طريق با کاشتن درختان " مو " و حاصلخيزي عجيب آن ، تاکستانهاي فراواني در منطقه ايجاد شده و انگورهاي منحصر بفردي بعمل آمده که امروزه نيز منطقه بخاطر محصول انگور آن ، در اکثر نقاط کشور هنوز شهرت دارد . " مي " حاصله از انگور که در مراسم مذهبي و عبادي مصرف مي شده به ذائقه سرداران و لشگريان بهترين آمده و از آن پس منطقه را "ميمه" مرکب از مي و مه، يعني بهترين " مي " ناميدند و اين عجيب نيست چون کلمه " مه " بصورت ترکيبي در بسياري از واژه هاي فارسي مشاهده مي شود و اين نکته در نام محلهاي جغرافيائي نيز صدق مي کندنظير مهاباد و مهيار .
بدينصورت قدمت تاريخي آباداني در منطقه ميمه به بيش از2550 سال مي رسد - عصر هخامنشي- به همين علت ريشه زبان مردم ميمه زبان عصر هخامنشي يعني زبان فارسي باستان متاثر از زبان اوستائي است . دين قبلي مردم اين خطه نيز زردشتي بوده است . هنوز بعد از گذشت2550 سال بسياري از اعتقادات سنتي و مراسم بومي موجود در منطقه برگرفته شده از عقايد زردشتيان است . لباس سنتي که تقريباً در حال منسوخ شدن است ، ساختار و بافت زمان هخامنشي و ساسانيان را حفظ کرده ، همچنين نژاد مردم منطقه اکثراً هنوز آريائي غير مختلط است(3)

*****************
پي نوشت :
(1) حکمدار خاورستان ، در زمان کوروش پادشاه هخامنشي بهمن ابن اسفنديار ، بهمن پسر اسفنديار پسر گشتاسب پسر سهراسب بوده ( سال حکومت بهمن 533-602 ق -  م ) حدود ( 2595 تا 2526 سال قبل ) نام بهمن در کتب عهد عتيق بنام ( احشويروش ) ذکر شده و يونانيان آنرا ( آرتاگزرسس ) مي گويند . گشتاسب او را به جنگ خاندان رستم فرستاد و در آنجا کشته شد . قلمرو حکومت بهمن از هند تا حبشه بوده و مرکز حکومت او شهر شوش قرار داده شده بود . بهمن بر 127 ولايت حکومت داشته است وي به عدل و حکمت موصوف و قوانين موضوعه او در تنظيم امور کشوري معروف است ، در عهد بهمن ، بني اسرائيل خوشحال و در عين رفاه بوده اند . مادر بهمن از بني اسرائيل خواهر دانيال پيامبر بوده است . ( نقل از کتاب مروج الذهب جلد دوم صفحه 82 و 83 ) ( سفرنامه سرجان ملکم جلد اول صفحه 31 ) ( روضه الصفا صفحه 228 )
(2) مزدا در شرق آسيا علاوه بر دين زردشتي در دينهاي ديگر نيز داراي مرتبه والائي است ، نظير دينهاي موجود در هند ، ژاپن ، مزداآباد يعني آباداني و عمراني که به کمک نيروي ايزدي انجام گرفته است و مزدآباد کوتاه شده واژه مزداآباد است .
(3) زبان مردم منطقه ميمه و بعضي از شهرستانهاي استان فارس نظير جهرم ريشه مشترک دارد و بسياري از لغات عاميانه اين دو شهر شبيه بهم هستند . به همين دليل براي تهيه لغات ميمه اي يکي از کتبي که مورد استفاده قرارگرفته تاريخ جهرم است که لغات فراواني به زبان ميمه اي دارد . براي آشنائي بيشتر باتاريخچه منطقه ميمه بجاست مختصري از تاريخچه شهر جهرم که ريشه مشترک زباني ، فرهنگي ، سنتي و ديني با مردم اين منطقه دارد و در زمان هخامنشي ايجاد گرديده است بدانيم . پس اينگونه مي توان استنباط کرد که در زمان هخامنيشي ( بهمن ابن اسفنديار ) جهرم مرکز تهيه خرما و دژ سپاهيان و ميمه نيز مرکز تهيه انگور و تهيه ( مي ) درباريان و ازون که در لغت نامه هاي مختلف بنام انبار و محل ذخيره آذوقه آمده دژ و محل ذخيره آذوقه سپاهيان بهمن بوده است . وجود دژها و قلعه هاي سنگي در کوه کهرو ، کوه سنجيه و کوه کرج که در زمانهاي قديم با مشقات فراواني در نقاط صعب العبور احداث گرديده همچنين اشاره اي که حمزه اصفهاني در مورد قريه ازون در زمان دختر اسکندر دارد ( شواهدي بر تائيد تاريخچه ميمه و ازون است ) .
در شاهنامه فردوسي براي اولين بار ضمن داستانهاي جنگ دارا با اسکندر از جهرم نامي به ميان آمده ، فردوسي مي گويد پس از آنکه اسکندر به قشون ايران در نزديکي فرات حمله کرد ، ايرانيان شکست خورده و دارا فرار مي کند و از آنجا به جهرم مي رود
جهاندار دارا به جهرم رسيد             که آنجا بدي گنجها را کليد
همه مهتران پيشواز آمدند             پس از درد و گرم و گداز آمدند
خروشان پدر چون پسر را نديد             پسر همچنين کو پدر را نديد
همه شهر ايران پر از ناله بود             بچشم اندران آب چون ژاله بود
ز جهرم بيامد بهشر استخر             که آزادگان ران بدان بود فخر
بطوريکه از داستان فوق بر مي آيد دارا يعني داريوش سوم آخرين پادشاه هخامنشي در دومين جنگ خود با اسکندر ، پس از شکست به جهرم که گويا دژ مطمئني بوده پناه مي برد و بعداً از آنجا به پايتخت خود استخر مي رود . همچنين حمدالله مستوفي در نزهه القلوب مي نويسد . جهرم شهري است متوسط و از بناهاي بهمن ابن اسفنديار



+ 4
مخالفم - 1
بازدید: 716

تعداد نظرات: 0
منتشر نشده: 0

کد امنیتی
کد جدید


تلگرام

حاضرین در سایت

ما 213 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

آمار و اطلاعات :
بازدید کل : ۳۴۶,۷۵۲ نفر
حاضرین آنلاین : ۲۱۳ نفر
تعداد کل اخبار : ۶۲۳ مورد
اخبار امروز : ۰ مورد